پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

پارسا و مهرسا

شاید یادم میرفت...

1392/5/8 22:27
نویسنده : مامان
203 بازدید
اشتراک گذاری

بابا: همه میخوابیم ،هر کی صحبت کنه از اتاق میبرمش بیرون!

مهرسا:اااا (یک نق کوچولو)

پارسا: بابا ،مهرسا صحبت کرد ببرش بیرون!

                   **********************

مامان :پارسا بیا برای اینکه دشمن رو پیدا کنیم نقشه بکشیم

پارسا:باشه

وچند لحطه بعد پارسا داره روی میز با انگشتش خط  میکشه

مامان:چکار میکنی بیا دیگه

پارسا:دارم نقشه میکشم

                    *********************

مامان: پارسا امروز هم میخوای خوش اخلاق باشی؟

پارسا:فقط یکم بد اخلاقم ببین میگم ععععععععععععه(کمی با داد)

          **************************

پارسا : مامان مهرسا داره پف و خور میکنه!

مامان: تعجب

بعدش کاشف به عمل اومد که خور و پف میکرده دخترکم

              ***************************

پارسا:این دایناسوره مهروونه؟

مامان :نه

پارسا :مهروونه ،ببین دندونهاشو تیز نکرده

                    ************************

پارسا:مامان ،مامان (با عجله)

مامان:جانم ،چی شده ؟

پارسا:مهرسا دندون در اورده!!!!!!!!!!!

مامان:تعجب

مهرسا:فرشته

                       ************************* 

پارسا:مامان یک قصه دیگه هم بگو

مامان:اگه بگم انوقت دوستت ندارم ها!

پارسا :دوستم نداشته باش

مامان یک قصه دیگه تعریف میکنه و تموم میشه

پارسا :(در حالی که دستش رو صورتشه )مامان ،حالا دوستم داشته باش

مامان:قلب

                  **************************

  تلوزیون در حال پخش یک کارتون حماسی هست که یک کمان دار میخواهد تیراندازی کند

پارسا :من میخوام اون باشم

                ****************************

با عروسکهایش یک بازی میکند به اسم خرس بازی ! برگرفته از کارتون شجاع خودش در نقش شکارچی با تفنگ هست

به عروسکها میگه برید بازی کنید و خودش میره قایم میشه

بعد برای اینکه نشان دهد که مهروونه میاد و دستهاش رو نشون میده میگه ببین فقط تفنگ نداره!

                     **************************

مامان:اسمت چیه؟

پارسا:پارسا

مامان:فامیلت چیه؟

پارسا:دور!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

محبوبه
7 مرداد 92 23:49
جونم شیرین شیرینا. فسقلی بلا
منیره
8 مرداد 92 2:12
این خاطرات واقعیه ؟ باورم نمی شه چه قدر بزرگ شدی !! راستی دلت پاکه برای ما هم تو این شبا دعا کن
خاله فاطمه
12 مرداد 92 9:07
ترکیدم از خنده خاله جونم دلم دیگه طاقت دوریتو نداره خاله
سمیه مامان رها
15 مرداد 92 11:41
ای جونممممممم چه خوب کردی نوشتیاااااا سمیه جون حتماا یادت میرفت!