شاید یادم میرفت...
بابا: همه میخوابیم ،هر کی صحبت کنه از اتاق میبرمش بیرون!
مهرسا:اااا (یک نق کوچولو)
پارسا: بابا ،مهرسا صحبت کرد ببرش بیرون!
**********************
مامان :پارسا بیا برای اینکه دشمن رو پیدا کنیم نقشه بکشیم
پارسا:باشه
وچند لحطه بعد پارسا داره روی میز با انگشتش خط میکشه
مامان:چکار میکنی بیا دیگه
پارسا:دارم نقشه میکشم
*********************
مامان: پارسا امروز هم میخوای خوش اخلاق باشی؟
پارسا:فقط یکم بد اخلاقم ببین میگم ععععععععععععه(کمی با داد)
**************************
پارسا : مامان مهرسا داره پف و خور میکنه!
مامان: 
بعدش کاشف به عمل اومد که خور و پف میکرده دخترکم
***************************
پارسا:این دایناسوره مهروونه؟
مامان :نه
پارسا :مهروونه ،ببین دندونهاشو تیز نکرده

************************
پارسا:مامان ،مامان (با عجله)
مامان:جانم ،چی شده ؟
پارسا:مهرسا دندون در اورده!!!!!!!!!!!
مامان:
مهرسا:
*************************
پارسا:مامان یک قصه دیگه هم بگو
مامان:اگه بگم انوقت دوستت ندارم ها!
پارسا :دوستم نداشته باش
مامان یک قصه دیگه تعریف میکنه و تموم میشه
پارسا :(در حالی که دستش رو صورتشه )مامان ،حالا دوستم داشته باش
مامان:
**************************
تلوزیون در حال پخش یک کارتون حماسی هست که یک کمان دار میخواهد تیراندازی کند
پارسا :من میخوام اون باشم
****************************
با عروسکهایش یک بازی میکند به اسم خرس بازی ! برگرفته از کارتون شجاع خودش در نقش شکارچی با تفنگ هست
به عروسکها میگه برید بازی کنید و خودش میره قایم میشه
بعد برای اینکه نشان دهد که مهروونه میاد و دستهاش رو نشون میده میگه ببین فقط تفنگ نداره!

**************************
مامان:اسمت چیه؟
پارسا:پارسا
مامان:فامیلت چیه؟
پارسا:دور!



شاید یادم میرفت...
